مرتضى راوندى

353

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

علمى ، ادبى و هنرى گذشتگان ايرانى از فنا و نيستى مصون ماند و بعدها به همت دانش - دوستان به ديگر نقاط جهان منتقل گرديد . تيمور و نخستين مبارزات او در راه كسب قدرت در نيمهء قرن چهاردهم ميلادى ( قرن هشتم هجرى ) ، تيمور وارد صحنهء سياست آسياى ميانه و ماوراء النهر گرديد . اين مرد در سال 736 هجرى در قريه‌اى نزديك شهر « كش » متولد شد . پدرش يكى از متنفذين ايل « يرلاس » بود . چون زندگى كوچ‌نشينى داشت ، ضمن مسافرتها به ماوراء النهر رسيد و با تركان محلى درآميخت و به تدريج ، زبان و رسوم و آداب قديم را از دست داد . تيمور ضمن جمع‌آورى قوا ، گاه با فئودالها ، در انجام مقاصدى كه داشتند ، كمك مىكرد . در سال 1361 ميلادى ، موقعى كه تغلق تيمور ، خان مغولستان ، سمرقند را فتح كرد و وطن تيمور به دست خان افتاد ، تيمور ، خود در صف اشغالگران قرار داشت و جزو ياران او بود . خان نيز به او كمك كرد تا حاكم ناحيهء « كش » شود ، ولى دوران همكارى اين دو چندان نپاييد و به زودى با حاكم بلخ ، امير حسين ، رابطهء دوستى برقرار كرد و به اولين حامى خود خيانت ورزيد . ولى كوشش امير تيمور و امير حسين عليه تغلق تيمور به جايى نرسيد و هردو به سيستان فرار كردند . در سيستان ، ضمن يكى از جنگها ، زخمى برداشت و چند انگشت از دست راست و پاى راست او به شدت ضربت ديد و تا پايان عمر لنگ ماند و به همين مناسبت به تيمور لنگ معروف شد . در سال 1366 ميلادى ( 768 ه . ) امير حسين و تيمور موفق شدند ماوراء النهر را از چنگ خان مغول رها سازند و حكومت خود را در آن حدود مستقر كنند ، اما به زودى يكى ديگر از خانهاى مغول آهنگ تصرف ماوراء النهر كرد و در سال 1365 م . ( 767 ه . ) و در جنگى كه بين امير حسين و تيمور با قواى دشمن درگرفت ، خان مغول فائق آمد و تيمور و امير حسين شكست خوردند . در نتيجهء اين شكست ، سمرقند و شهر سبز را به دست حوادث سپرده به ساحل ديگر رود پناه برده راه بلخ پيش گرفتند . در نتيجه ، سپاهيان خان مغول روى به سمرقند آوردند ؛ در حالى كه پادگان اين شهر با امير حسين و امير تيمور فرار را بر قرار ترجيح داده بودند . قيام دلاورانهء مولانا زاده در سمرقند در اين لحظات دشوار ، صنعتگران و دانشجويان مدارس ، دفاع شهر را به عهده گرفتند . هنگامى كه اهالى سمرقند در مسجد جامع گرد آمده بودند ، يكى از طلاب به نام مولانا زاده ، كه از تربيت‌شدگان مكتب سربداران بود ، در حالى كه عده‌اى با شمشيرهاى برهنه او را احاطه كرده بودند ، بالاى كرسى رفت و پس از سلام و شاد باش ، خطاب به مردمى كه گرد او جمع شده بودند ، چنين گفت : « سپاهيان بىشمار مغول تصميم دارند سرزمين نياكان ما را غارت كنند و هر آن به شهر نزديك مىشوند ، حاكم ما كه از يكايك مردم مبلغ زيادى به نام ماليات و تحفه مىگرفت و به ميل خود خرج مىكرد ، اكنون كه دشمن به ما روى آورده ، ما را رها كرده ، و به كفار پناه برده است تا زندگى خود را حفظ كند . اكنون اهالى سمرقند ، هر مبلغى كه بپردازند و هر تحفه‌اى كه بدهند ، نخواهند توانست از دست دشمن رهايى يابند . كيست كه در اين موقع بحرانى دفاع شهر را به